|
بر روي تابلوي چوبي بزرگ موسسه انجمن حمايت از بيماران سرطاني نامي بيش از اندازه جلب توجه مي کند : سلمان خان دوباره نگاهي به تابلو اندازيم تا جاي شک باقي نماند . اما کي وارد همچين موسسه خيريه اي شده است ؟ تنها سلماني که رسانه ها به ما معرفي کرده اند سلماني است که براي بدن سازي به باشگاه مي رود . سلماني که عضو انجمن هاي خيريه است تنها براي تعداد معدودي از دوستان نزديکش شناخته شده است و اشخاص ديگر تنها او را با دعوا ها ، عصبانيت ها و القابي از اين قبيل که حاصل تبليغات منفي رسانه ها است مي شناسند . سلمان خان تنها به صورت فردي خشک ، عصبي و بداخلاق معرفي شده است . اما ديدن اين موسسه خيريه باعث میشود سلمان جور ديگر را کاملاً بشناسيم
منشي مخصوص اين موسسه اولين خاطره ديدار سلمان از موسسه را اين گونه تعريف مي کند : يادم است که بيست و دوم سپتامبر بود که ما اين روز را رز دي ( روزي که به هم گل رز هديه مي دهند ) نامگذاري کرده ايم . آن روز سرمان خيلي شلوغ بود چون موسسه ما در اين روز براي تمامي بيمارستان هايي که بيماران سرطاني را بستري کرده اند گل رز هديه مي فرستند .ما در اين حال دسته بندي کردن و فرستادن گل ها بوديم که هلن همسر سليم خان ( پدر سلمان خان ) با موسسه تماس گرفت و گفت که پسرش سلمان مي خواهد براي ديدار با بيماران به موسسه بيايد . ما کمي متعجب شديم چون بازیگران برای اين گونه کارها بدون برنامه قبلي پيش ما نمي آيند . آن ها خيلي مشغول هستند و روزها بايد صبر کرد تا بتوان با آن ها تماسي بر قرار کرد . اما حالا سلمان زنگ زده بود و مي گفت که مي خواهد وقتش را در کنار بيماران سپري کند به اين ترتيب ما از سلمان دعوت کرديم تا به موسسه ما بيايد . بازديد او از موسسه سه ساعت طول کشيد .او در اين مدت از بخش هاي مختلف ديدن کرد و از آن زمان به بعد ديدارش از اين موسسه ادامه پيدا کرد و اين روزها هر گاه وقت آزاد داشته باشد به اين جا مي آيد و با بيماران صحبت ميکند .
بچه ها عاشق او هستند چون سلمان خودش را کاملاً در اختيار آن ها مي گذارد . وقتي سلمان مي آيد بچه ها از خوشحالي ديوانه مي شوند و آن ها از سر کول سلمان بالا مي روند و لذتي که آن ها از بودن در کنار سلمان مي برند واقعاً ديدني است . ويجي و نکاتش نيز در اين باره گفتند : درسته شما مي توانيد شاهد رفتاراصلي سلمان باشيد وقتي که او در حال بازي با بچه ها است و وقتي در کنار بچه ها است دائماً مي خندد و با آن ها بازي مي کند . او از بودن با بچه ها لذت مي برد و عاشق اين است که بازي هاي جديد را به بچه ها ياد بدهد و يکي از جالب ترين کارهايي که کرد اين بود که سعي مي کرد تا شنا کردن را به بچه ها ياد بدهد. گاهي مواقع که به خارج از هند مي رود براي بچه ها خريد مي کند و بچه مورد علاقه او نيز هديه هاي فوق العاده اي دريافت مي کند(کاشکی من جاش بودم) . مگر سلمان در ميان بيماران به فرد خاصي علاقمند است ؟ بله منشی ان مووسسه در جواب اين سوال مي گويد : بچه کوچکي از اسرائيل در اين جا هست که بن هور صدايش مي زنند و سلمان علاقه فراواني به او دارد و توجه زيادي به او مي کند . هميشه نيز بيماري و بهبودي او را پي گيري مي کند . علاوه بر بن هور بچه ديگري هم بود که سلمان علاقه فراواني به او داشت . اما متاسفانه کاري از دست ما بر نمي آمد و نتوانستيم از مرگ نجاتش دهيم . وقتي اين اتفاق افتاد نمي خواستيم که تا مدتي موضوع را به سلمان بگوييم چون او عميقاً ناراحت مي شد .
.jpg)
سلمان ظاهراً سعي مي کند که اين امر را نشان ندهد . اما انساني فوق العاده حساس است . رکا در ادامه چنين مي گفت : گاهي مواقع ستارگان به اين جا مي آيند و نمي توانند جلوي احساساتشان را بگيرند . يکبار اين اتفاق در مورد سري ديوي افتاد . او به موسسه آمد و در هنگام بازديد نمي توانست از ريزش اشک هايش جلوگيري کند و ما مجبور شديم که او را به خارج از فضاي موسسه ببريم تا بتواند بر خودش مسلط شود . اما سلمان در اين گونه موارد خيلي محکم است . او اين مسائل را کاملاً درک مي کند . بيماران دوست ندارند که دائماً بهشان گوشزد کنند که روزهاي آخر عمرشان را سپري مي کنند . به همين دليل تلاش فوق العاده اي مي کند تا در مقابل بيماران کاملاً شاد و سرحال باشد و همين کار او باعث مي شود که در هنگام حضور سلمان بيماران نيز روحيه فوق العاده اي داشته باشند و لحظات شادي را سپري کنند .اين موسسه سلمان را به عنوان يکي از اعضاي خود پذيرفته است سلمان نيز از جانب خود اين اجازه را به آن ها داده است . سلمان مورد علاقه و محبوب تمامي افراد موجود در اين موسسه است و اين بار نه فقط به خاطر ظاهر جذاب و اندام زيبايش بلکه به دليل چيزي فراتر از آن: قلب مهربانش(من ایو می گفتم اما کی می فهمید). ويجي و نکاتش چنين ادامه مي دهند : او انساني فوق العاده است . نمي دانم که چرا و چگونه چنين تبليغات بدي در رسانه ها در مورد او انجام مي شود . وقتي اين مطالب مزخرف را در مورد سلمان مي خوانم با خودم مي گويم که حتماً واقعيت در جايي مشخص خواهد شد . او از آن نوع انسان هايي نايابي است که عميقاً به افراد نا توان توجه نشان مي دهد سلمان دائماً با ما در تماس است و تلفني احوال تمامي بيماران را مي پرسد .يکبار نيز تماس گرفت و مي خواست بداند چند درصد افراد بر اثر سرطان جان خود را از دست داده اند و چند در صد توانسته اند نجات پيدا کنند . سلمان دائماً در فکر بيماران است و مي خواهد راهي پيدا کند تا بيماران سرطاني از مرگ نجات پيدا کنند او فوق العاده خوش قلب است و وقتي مي بيند که مي تواند کاري براي کسي انجام دهد خوشحال مي شود . اين نياز در او وجود دارد که دلش مي خواهد براي افراد ديگر مفيد باشد . به نظر من اين خانواده است که چنين ارزش هايي را به فرزندان منتقل مي کند رکا در ادامه مي گويد : من سلمان و هلن را مي شناسم . آنها افرادي هستند که به مسائل معنوي توجه زيادي نشان مي دهند و خانواده اي هستند که در همه کارها خدا را در نظر دارند . اگر در مورد مسائلي که در مورد خدا باشد و ربطي به عالم معنويات داشته باشد با هلن صحبت کنيد مي بينيد که چطور اشک در چشم هايش جمع مي شود او تا اين حد به مسائل معنوي پاي بند است . بنابراين جاي تعجبي نيست که سلمان نيز داراي اين خصوصيت است . به نظر من او پسري است که بسيار خوب پرورش يافته است . خودم بارها ديده ام هنگامي که يکي از والدينش در اطرافش باشد او بر روي صندلي نمي نشيند(طرفداراش یاد بگیرند)از چند سال پيش تا کنون که سلمان خان را مي شناسم متوجه تغييرات زيادي در او شدم . او هم اکنون خيلي آرام تر و هوشيار تر شده است چنذ سال پيش او سر شار از شور جواني بود . اين روز ها او بيشتر مي تواند انرژي اش را کنترل کند . اين موسسه و بيمارانش خانواده ديگر سلمان هستند . گاهي مواقع که بيماران خواهان صحبت و ديدار با او هستند . با موبايلش تماس مي گيرند . ويجي در اين باره مي گويد : سلمان در هر کجا که باشد و حتي در صحنه فيلم برداري با ما خوش رو صحبت مي کن. براي سلمان هميشه حق تقدم با بيماران است . او ممکن است که براي فيلم برداري به خارج از کشور رفته باشد ولي کاري مي کند که مطمئن باشد در دسترس ماست . خيلي از مواقع نيز او کاملاً سرگرم کارش است و به همين دليل نمي تواند به موسسه بيايد به همين خاطر بچه ها دل تنگ مي شوند و بهانه مي گيرند و مي خواهند تا هر طور شده سلمان را ببينند . او ساعت ها در کنار بچه ها مي ماند با آن ها صحبت مي کند و در بازي هايشان شرکت مي کند . يکبار از فاصله دور صحبت هاي شيرين او را با بچه ها شنيدم . آن ها از سلمان پرسيدند که مي توانند ستاره بزرگي مثل او بشوند و او هم برايشان درباره ستاره شدن صحبت کرد و گفت که هر گاه آن ها بزرگ شدند همه بچه ها را به ستاره تبديل مي کند و بچه ها خيلي هيجان زده شدند همه بيماران هنگامي که مي ببينند او نمي تواند به ديدنشان بيايند ناراحت مي شوند و دلشان براي او تنگ مي شود . مثلاً او براي مدتي براي اجراي کنسرت به آمريکا رفته بود اما هر بيماري و در هر زمان که بخواهد مي تواند با موبايلش تماس بگيرد و با او صحبت کند .
اگر شماره موبايلش عوض شود خودش با ما تماس مي گيرد و شماره جديدش را در اختيارما مي گذارد و مواقع بسياري نيز وجود داشته که سلمان براي کمک به بيماران داوطلبانه به بيمارستان رفته است . رکا در اين باره مي گويد : يکبار او آگهي دختر بچه اي را ديد که نياز به پيوند مغز استخوان داشت او به سرعت خودش را به بيمارستان رساند و گفت حاضر است مغز استخوانش را در اختيار آن دختر بگذارد . مادر سلمان نيز دائماً مراقب است و مي گويد نمي دانم پسرم چه کار مي کند و اما لطفاً مطمئن باشيد که او صحيح و سالم است خيلي سعي کرديم او را متقاعد کنيم که دست از اين کار بر دارد زيرا پيوند مغز استخوان خيلي دردناک است و مخصوصاً دردش براي فرد اهدا کننده بيشتر است اما سلمان به ما گفت که اگر نياز به مغز استخوان است و آزمايش هايش با نياز بيمار جور در مي آيد تاريخي را مشخص کنيم تا او براي انجام اين کار به بيمارستان بيايد و اين اتفاق ها تنها يکبار روي نداده است . سلمان بارها و بارها اين کار را انجام داده تا بتواند به فردي کمک کند اما اگر آزمايش ها جور نباشد او از لحاظ عاطفي يا مالي به بيماران کمک مي کند . يکبار پسر کوچکي بود که حاضر نبود به هيچ وجهي شيمي درمانيش را ادامه دهد و هر چه من و خانواده اش به او مي گفتيم فقط گريه مي کرد و قبول نمي کرد که درمانش را ادامه دهد . من ديگر داشتم از کوره در مي رفتم چون واقعاً ادامه درمان براي او ضروري بود. خيلي احساس درماندگي مي کردم و نمي دانستم که چه کار کنم تا اين که نام سلمان به ذهنم راه يافت . شماره موبايل سلمان را گرفتم و سلمان به آرامي به من گفت که گوشي را به آن بچه بدهم . نمي دانم که سلمان به آن بچه چه گفت اما چند دقيقه بعد بر روي صورت همان بچه ترسان و گريان ، لبخند بزرگي ديده مي شد و سپس او با خوشحالي قبول کرد که شيمي درمانيش را ادامه دهد . همه ما که در اين موسسه کار مي کنيم مي خواهيم که پاداش زحمات و احساسات و وقتي را که صرف اين کار مي کنيم را ببينيم . اما سلمان خودش را کاملا وقف اين کار مي کند بدون اين که چشم داشتي داشته باشد . او اين کار را مي کند تاتغيير بزرگي در زندگي ديگر افراد ايجاد کنداو سه کودک را به فرزندی قبول کرده ودوست دارد که انه او را پدر صدا کنند شاید این حق سلمان نباشد
برگرفته از وبلاگ داداش سلمان خان باکمی تخلص ودستکاری
Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|